سيد محمد باقر برقعى
512
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ز صخرههاى تنومند * سر برون آرد كه سست ريشه گل بيشه را دوامى نيست * بزن به ساز رفاقت كه باشهء وحشى * هجوم و كينهء ديرينه را برد از ياد و دست مهر بيازد بهسوى گنجشكان * بزن كه عاشقان نشناسند پاى از سر * هزار قصّه به سينه است هزار عقدهء تلخم به پيچوتاب گلو * ولى دريغ مجالى براى گفتن نيست * به رند سينه دريده بنگر به عاشق مست * كه نام پاك تو هر لحظه بر زبان آرد نثار گام تو زيباترين ترانهء من * اگر حضور تو در شام تار خود بينم بهار خرم من باش * در سكوت خزان بهار خرم شوريده حالى و رندى * كه باغ زندگيش از گل شعف خالى است .